می نویسم بپذیری من را
دست سردم بفشاری و در آغوش بگیری تن را
می نویسم که دگر غصه برایم نخوری
دوستم داشته باشی و دلم را ببری
می سرایم شعری، که تو را بال دهد
و تو هم اوج بگیری و غزلخوان باشی
آرزویم این است
در تمام عمر خندان باشی
می سرایم که نگویی دل تو با من نیست
نه زمان برگشته ، وقت عاشق شدن و بودن نیست
ناله سرمی دهم اینبار، ناله و آوازی
که دل سنگ بسوزد، عشق شاکی باشد
چهچهی از ته دل
برسد تا خورشید، تا تمام عمر کافی باشد
فروردین 87 - آرمان.ک.ر
نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت 1392ساعت
01:03 توسط delneveshtehaaa| |